family cloub

حرف اول

اوقات خوش ان بود که بادوست به سرشد

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

امروزحال کردم نوشته هامو باشعری ازحضرت حافظ شروع کنم که همیشه غزل هاش به ادم یه حال اساسی میده

روزیکشنبه بعدازدوهفته  اومدم وکلی چیزی نوشتم ولی موقع کپی کردن همش پاک شدوحسابی حالم گرفته شد امروز دوباره برگشتم سرخونه اول

راستی ازتعطیلات چه خبر امیدوارم همه اونایی که سفربودن بهشون خوش گذشته باشه وتعطیلات اخر تابستون خوبی روگذرونده باشن(به استثنای اون139نفری که توتصادفات جاده ای سفربه سفر شدن وحالا اون بالاها سیرمیکنن)

من هم که برخلاف همه برنامه ریزی ها به دلیل سرماخوردگی نابه هنگام والبته نابه جای اقای همسردرخانه به کارشریف پرستاری مشغول بودم.جنگل ابرشاهرودپیشکش حتی نتونستیم یه کوچولوازخونه بیرون بریم البته این مریضی های کوچولواین حسن روداره که یاداوری میکنه قدر سلامتی مونو بدونیم وبه خاطرداشتن این بزرگترین نعمت زندگی خداروشکرکنیم

توهفته گذشته اون یکی داداشم باخانمش رفتن تهران وبعدهم اهواز سرخونه زندگیشون.جاشون خالی...

دیروزهم تولدمسعودبود:تولدت مبارک باباکوچولو

امروزتصمیم داشتم کمی ازماجراهای سفربه ارمنستان وترکیه بنویسم به عنوان خاطراتی برای اینده گل پسرویاسمین (خودشون چندبار خواسته بودن ،میگن خودمون دوس داریم بنویسیم)ولی موکول میکنم به یه وقته دیگه که همراه با عکساشون بذارم

خبرخاص دیگه ای نیس (باتوجه به اینکه نمی خوام درمورداخبارخصوصی خانواده چیزی بنویسم)ولی خوندن این مطلب رو بهتون توصیه میکنم ،بخونیدش خالی از لطف نیس

دلبستگی

هندیهاسوراخ کوچکی روی یه جعبه محکم ایجادمیکنندومیوه مغزداری مثل بادام یاگردودرداخل ان جای میدهند اندازه سوراخ قدریست که میمون بتواندتنهایه دست خودرادرون جعبه کند یعنی میمون پس از چنگ زدن به میوه نمی توانددست خودرا بیرون بکشد.

بنابراین دوراه بیشتر ندارد:یابارهاکردن بادام یاگردو،رهایی یابدویااینکه باچسبیدن به ان کماکان دردام بماند.میمونها معمولاراه دوم راانتخاب میکنند

مابه چه چسبیده ایم؟یادمان باشدمادامی که ان رارهانکنیم دردام خواهیم بودوخبری ازازادی نخواهدبود(نقل از کتاب زمثل زندگی)

تابعد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 20:20  توسط mahboobeh doustkam  | 

شبای قدرامسال هم گذشت امیدوارم دعاهای نصفه ونیمه ما لابلای دعای ادم حسابیها وکاردرستابره بالا!وبرنگرده بخوره توسرخودمون همچنین امیدوارم طبق وعده داده شده گناهان سال گذشتمون امرزیده شده باشه والان که دارم مینویسم نامه اعمالم خالی وسفیدباشه وامسال فقط فرشته روی شانه راست چیزی بنویسه (یعنی میشه که بشه؟!)من که از ته دل راضیم سمت چپیه بره مرخصی (الهی قلمش بشکنه ونتونه کارای بدمارو بنویسه)راستی یه جایی خوندم که تواین شبا فقط حق الله بخشیده میشه نه حق الناس یعنی اگه زدین چشم یه بابایی رو از حدقه دراوردین به امیدبخشش تو این شبا نباشین دیگه خود دانید

سخن روز:باتمام وجودگناه کردیم امانه نعمتهایش راازماگرفت نه گناهان مارافاش کرد،اگراطاعتش کنیم چه میکند؟

بگذریم از تعطیلات 3روزه عیدفطرچه خبر؟من که هنوزقطعی نشده کلی برنامه ریزی کردم(میگن هنوز جوهراین طرح یا لایحه خشک نشده وفعلا نماینده ها دارن با کاغذش موشک بازی میکنن :در راستای طرح اوقات فراغت نمایندگان مجلس)اگه خدا بخواد وماهم همت کنیم ونماینده ها هم تصویب کنن وهوا هم خوب باشه واتفاق خاصی پیش نیادو....میگن جنگل ابر شاهرود روهرکی نبینه ضرر کرده پس پیش به سوی جنگل ابرشاهرود.کوله،کیسه خواب،لباس گرم و....یادتون نره براهماهنگی بیشتر باخونه تماس بگیرین.هرکی پایه این سفره یاعلی به امیدروزای رنگین کمونی اینده

بازهم سخن روز!انچه برلوح زمان میماند راه ورسم سفراست،رهگذرمیگذرد

راستی در مورد یه مسیله ای اطلاعات می خوام اگه کسی درمورد امپولهای رشد(فکرکنم نوردیت)وعوارضش چیزی میدونه وراهنماییم کنه ممنون مبشم .

حدود20روزدیگه هم مدارس باز میشن وحرص وجوش  واسترس  وصبح زود بیدار شدن ماماناشروع میشه خداخودش صبروحوصله هم به مابده هم به بچه ها به امید سالی خوب تابعد...

دعای این هفته:خدایاسلامتی ودل خوش وزندگی سالم روازما مگیر الهی امین

 ببخشیدالان که میخواستم این مطالب روبذارم دیدم خیلی مادربزرگانه اس یعنی یه مقداردعاونصیحتش زیاده به بزرگی خودتون ببخشید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 15:14  توسط mahboobeh doustkam  | 

یادمه دوران بچه گی حدود15تا20سال پیش رادیوبرنامه ای داشت بنام تقویم تاریخ که این طوری شروع میشد:40 سال پیش درچنین روزی جنگ جهانی دوم به پایان رسید(مثلا)حالا تقویم تاریخ منم امروزاینطوری شروع میشه:16سال پیش درچنین روزی من سر سفره سفیدبختم بله روگفتم.سوم وچهارم شهریورسالگردازدواج من واقای همسره وامیدوارم سالهای سال درکنارهم خوب وخوش باشیم شروعش مثه فیلمای هندی بود پایانش هم مثه فیلمای فارسی(همه چی ختم به خیر)باشه.الهی امین.

ازقضا شهریورماه سالگردازدواج:مامان وباباوخواهرم وشوهرخواهرم وتولد2برادرم:مهدی ومصطفی نیزهست  که به همشون تبریک میگم بااین همه مناسبت میشه یه برنامه تقویم تاریخ خانوادگی ساخت.

واماکادوی سالگردازدواج ،ولی قبلش باید یه موضوعی روتعریف کنم:4سال پیش باباخیلی یهویی تصمیم گرفت من وخواهروخانم برادرم رویه سفرحج مهمان کنه جای همگی خالی سفرخیلی باحالی بودقسمت باشه دوباره یکی مهمانمون کنه بریم،من شنیده بودم اونجاهمه دعا میکنن که خدادوباره طلبشون کنه یامثلاسالی یه بارسفرخانه خدا نصیبشون شه(مثل مامان ومامان شوهرم)منم ازجایی که خیلی ذوق داشتم ازخدا خواستم سالی یه سفرقسمتم کنه فقط یادم شده بود بگم سفرحج.ظاهرا همون موقع مرغ امین (پرنده ای که اگه سربزنگاه موقع دعا ردبشه براتون امین میگه،منبع:مادربزرگ خدابیامرز)اونطرفا میپرید.الغرض ازاون سال به بعدسالی یه بار کادویسالگرد ازدواج یه سفر هدیه میگیرم بعضی سالام 2تاسفر(دوراون مرغ امین بگردم پرنده واینقدرفهمیده وخانم!)همین امروزم اقای همسر(تکه بخدا)گفت کادوی امسال بدلیل پاره ای اختلالات کاری ژانویه جزایربالی نقدمیشه(گوش شیطون کور)

البته کسایی که منو میشناسن میدونن من خیلی اهل تشریفات وخریدوسایل لوکس براخونه نیستم همین طورعلاقه زیادی به طلاوجواهرندارم فکر کنم اقای همسرهم فهمیده چون اخرین دفه که براتولدم پول براخریدطلا(یه انگشتر) دادباهاش رفتم مسافرت(قشم)وکلی خوش گذشت خدا کنه دفه بعدبه  اندازه خرید یه گردنبند برلیان بده که بشه با پولش تاافریقای جنوبی رفت

پس خریدکادوازطرف اقای همسرمنحصرمیشه به کتاب ولباس که اونم سلیقه ایه خودم بایدبخرم،عطر(این یکی قبوله)وپول(به نظرشما این یکم ازسرواکنی نیست؟)

درهرصورت تمام سالگردای ازدواج شهریورباکادوها مبارک

راستی یه موردی که هست اینه که من هنوز خیلی ناشیم مخصوصابرااپلودعکس براهمون دودونه عکس قبل3ساعت مکافات کشیدم البته اینترنتم کم سرعته که دنبالش هستم وایمکس بگیرم چون بااین سرعت فیس بوکم کار نمیکنه

این پستم خیلی طولانی شد پس ازدعا تواین شبای عزیزقدربرامنه حقیرهم غافل نشین.

دعای مخصوص امروز:خدایاحکمت قدمهایی که برایم برمیداری برمن اشکارکن،تادرهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم ودرهایی که به رویم میبندی به اصرارنگشایم .تابعد

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 17:41  توسط mahboobeh doustkam  | 

این هم عکسهایی بی کیفیت از جواد پارتی .

علی هیبت ، میتی پلنگ

علی هیبت ، میتی پلنگ 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 0:22  توسط mahboobeh doustkam  | 

ماجراهای یک مهمانی                            

 همه کسانی که منو میشناسن میدونن که همیشه دنبال برنامه ریزی برای دور هم بودن وسفروپیک نیک ومهمانی و...هستم.معمولا وقتی یه مدتی دوروبرخبری نیست میان سراغ من برنامه ای بچینیم.برهمین اساس چندی پیش تصمیم گرفتم یه مهمونی خاص داشته باشم:جوادپارتی شرط ورود مهموناهم داشتن لباس وارایش وموی جوادی والبته رقص جوادی بود.خودم هم باورم نمیشد اینهمه استعداد ناب جوادشدن دوروبرم باشه!جای هرکسی که نبود خالی اینهمه جوادو یک جا ببینه فقط همینوبدونین اون شب همه از خنده واقعا دل درد شدیم.یکسری ابزارتشویقی هم داشتیم مثل:کاپ برای جواد برترومقداری جایزه مربوطه شامل لوازم بهداشتی(معمولاجوادهای این دوره زمونه بهداشتی نیستند موی بلند روی سیاه واه واه واه)کاپ که به بهترین رقص ولباس ومیکاپ داده شدوبقیه جایزها هم شامل کسانی شد که یکی از این ویژگیهاروداشتندبرای اینکه هیچ حقی ازهیچ جوادی ضایع نشه هییت داوران 3نفره(3دکتروکارشناس روان شناسی!) هم داشتیم.خلاصه شبی بود...با این که عکسهای قابل پخش کمی دارم ولی سعی میکنم در پست بعدی بذارم.درهمینجا از کلیه عزیزانی که برای تهیه لباس مناسب بازار عباسقلی خان مشهدوزیرپا گذاشتن ویا صندوق لباسای قدیمی رو زیرورو کردندتشکر میکنم !همچنین ازعسل عزیزکه درارایه این پیشنهادو تهیه ورایت البوم های عباس قادری وجوادیساری ( فکرکنین با اهنگ پارسال با هم دسته جمعی رفته بودیم زیارت عباس قادری چه استعدادهای نهفته ای شکوفا شد !)کمک زیادی کرد.ازگل پسر که زحمت خریدسبیل وموی پشت بلندوکلاه شاپوی پدر رابرعهده گرفتو خلاصه کلیه عوامل پشت صحنه تشکرمیکنم(ترابری نودال تدارکات امپکس.نوروصداو.....).راستی اون شب همه یه لقب مخصوص داشتن وهیچ کسی با اسم اصلیش حضور نداشت القابی مثل:اسی کارطلا"اصغررینگو"تیموربی مخ"اشرف دس طلا"پری بال قشنگه"فری پلخمون"کلثوم فشن"ضعیفه"(چرافکرمی کنین من بودم؟!)و...حالا حکمت انتخاب این اسمارو از خودشون بپرسین ولی فکر میکنم فیلمفارسی زیاد دیده بودن.درهر صورت این مهمونی هم گذشت وامیدوارم که به همه مدعوین جواد خوش گذشته باشه وبرای هیچ کسی هم دلخوری پیش نیومده باشه اخر مهمانی عزیزی درتاییدکارم گفت:(این مهمان عزیزمسن ترین نفرجمع بودند).....چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی.در هرصورت پذیرای نظرات خلاقانه شمابرای برگزاری مجالس هستیم.تابعد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 12:59  توسط mahboobeh doustkam  |